به همون اندازه که تو زندگی سردرگم شدم توی دنیای مجازی هم واموندم! من تو مدیریت زندگیم کم آوردم، نمیدونم چیو کی باید تصمیم بگیرم و اصلا باید چیکار کنم که (بهترینم نه!) بد نباشه! 
الان که درسم تموم شده و با بی میلی رفتم به جستجوی کار و بعد که ناامید شدم که با شرایط من کار خوب پیدا بشو نیست خیالم راحت شد که میتونم به ادامه تحصیل فکر کنم حالا(از اولم همینو دوست داشتم البته!) بعدم که اوضاع یخورده بد شد و یکسال و نیم به کل گذاشتم کنار همه چیو. تصمیمای دیگه گرفتم حتی به فراگیر پیام نور فکر کردم تا فقط ارشد رو تموم کنم و انرژیمو بیشتر بذارم روی دکترا( چه غلطا
) که اینم سر شرایط پیشکشی یه آشنایی از سر لطف که گفت بیا ما کارتو درست میکنیم بیا اینور آب بهم خورد! این جریان هم که پیش اومد سر اینکه مجرد بودم مالید(ویزا ندادن نامردا!
) و رفت تا چندماه دیگه
کلا برزخ برزخ شده این زندگی(حالا گفتن درستش میکنیم، دیگه نمیدونم
) . نمیدونم تو کشورهای دیگه هم مردم بچه هاشون انقد یلخی و بی برنامه مثل من بار اومدن یا نه! چون تا زمانی که یادمه پدر و مادر کارمند من فکرشون پیدا کردن یه لقمه نون بود و کمیت زندگی شرط بود نه کیفیتش..
بگذریم خلاصه، من فقط اینطوری نیستم خیلیا مثل منن متاسفانه 
زندگی مجازی هم سر این گفتم که من خیلی دوست داشتم بلاگ داشتم یه جای ثابت، هی بین پرشین بلاگ و وردپرس سرگردونم
اینجا رنکینک خوبی داره ولی امکانات نداره برعکس اینجا وردپرس خوبه ولی غیرقابل دسترس عموم!
خلاصه سیستم مرکزی که بد باشه روی همه سیاستای زیر مجموعه ش تاثیر میذاره، حالا میخواد شرایط زندگیمون باشه یا دنیای مجازیمون، همه چی از ضعف مدیریت اون بالایی و از اون مهمتر فرهنگ خودمون میلنگه
شعار زیاد دادم، در و دل زیاده و با این چند خط قابل وصف نیست.
ولش کن بابا، اَه 
--------------------------------
How Javat! 



به این بلاگ درب و داغون ما تشریف آوردن سپاسگزاری میکنم.
) که این صفحه برام حین بالا و پایین کردن غلتکش به حالت ماسیدگی حرکت میکرد؛ به هر حال این باعث شد بفهمم سرعت لودش هم کمه و .. بتونم دل بکنم از اینجا
) امیدوارم 

امیدوارم کفه ی دلتنگی سنگینی نکنه در آینده.. آمین !