البته نسل سوخته نیستیم ولی من یکی احساس سوختگی میکنم؛ از دماغ بگیر تا فیها.....!
این ترم "تفسیر موضوعی نهج البلاغه" داشتم.
یه قسمتی از درس برام جالب بود، صفحه 154 "پیامدهای زایل کردن حقوق دیگران"
یعنی الان ما هم دو گروه داریم که یکی از اینا حقوق دیگری رو زایل کرده و به همین خاطر شد که چنین شد(خلاصه مینویسم): 
پیامدهای زایل کردن حقوق دیگران
زایل کردن حقوق و عدم رعایت حقوق متقابل، در هر عرصه ای آثاری مخرّب و تباه کننده دارد و این امر، زمینه ساز انواع انحطاط های اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است.
نکات بر گرفته از خطبه 34:
- در مجتمعی که به حقوق یکدیگر تجاوز می شود، اختلاف کلمه و نزاع و درگیری، نخستین جوانه های این درخت است. به طور کلی، هرجا که اختلافی پیش می آید، در درجه اول باید به جست و جوی عدم رعایت حقوق متقابل برخاست.
- ظلم و ستم و بیداد، محصول تجاوز به حقوق یکدیگر است. در جامعه ای که پایبندی به حقوق متقابل نیست، وجود اقسام بی عدالتی ها، قانون شکنی ها و بی حرمتی ها امری طبیعی است.
- آن جا که حقوق زیر پا گذاشته میشود، دین و دینداری آسیب های جدی می بیند، تبهکاری در دین فراوان می شود و هر گروه اجتماعی، دین را وسیله و ابزار مقاصد ناسالم و تباه خویش قرار میدهد.
- در نتیجه ی پشت کردنبه حقوق متقابل، سنت های نیکوی نبوی و راه و رسم های درست اخلاقی ترک میشود و بی اخلاقی، مردم و حکومت را در کام خود فرو میبرد.
- با فراهم شدن این چهار امر، هواپرستی فراگیر میشود و هرکس جز به منافع خود نمی اندیشد و تنها امیال خود را می جوید. به این ترتیب، به ضوابط و احکام و قوانین الهی پشت پا زده میشود، دین گریزی رسمیت مییابد، مردم به انواع بیماری های روحی و روانی دچار می شوند، جامعه در افسردگی، پرخاشگری و خشونت ورزی فرو میروند، بحران های فکری، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامه را در بر میگردو کسی نگران این امور نمیگردد؛ زیرا مردم و حکومت سر در گریبان خود دارند. این امور کار را بدانجا میرساند که نیکان و صالحان، خوار و بی مقدار و منزوی و برکنار می شوندو بَدان و نابکاران، ارجمند، همه کاره و میداندار میگردند.
چنین جامعه ای باید در انتظار کیفرهای سخت الهی باشد که سنت های حاکم بر عالم با کسی یا گروهی و یا حکومتی خویشاوندی ندارد و بر همگان یکسان است.
پایان
______________________________
پ.ن1: حالا شاید به نظر بعضی با توجه به این اشارات و دیگر حوادث تاریخی نگذاشتند که کار به اینجا بکشه، یا تا حدودی جلوشو گرفتن(مثلا اون قسمتی که بولد کردم الحمدلله اتفاق نیوفتاده!!)
به هرحال.. هر نظری دارید محترمه، من فقط این برام جالب بود نوشتم تو بلاگم..
پ.ن2: شنبه اولین روزی بود که با مریم رفتیم دنبال کار بگردیم، پی یه لقمه نون حلال! هرجا هم که زنگ زدیم تکمیل بودن، تکمیلم نباشن همیشه پارتی بازی و لابی گریشون به راهه
پ.ن3: دوستی کامنت داده بود نوشته بود "اگه گفتی من کیم؟!"
که بنا بر گرایشات مارپلیسمم فکر کنم ایشون خانمی از قم باشند! بقیه شم نمیگم در خماری بمانید..
پ.ن4: نمیدونم رو چه حسابیه وبلاگهای میهن بلاگ و وردپرس (و حتی بلاگفا) سرعت خوبی دارن، ولی این پرشین بلاگ و بلاگ اسپات وقتی میخوام صفحه رو بالا پایین کنم جونشون در میاد! 
پ.ن5: در جواب حامد هم عرض شود که اگر گیر آوردی یکی هم برای من بفرست برادر..
البته میگن چندوقته دیگه جدید قبول نمیکنن خیلیا هم خمارشن
موفق باشید