آخرین روز دانشگاه...
١٣ بهمن امتحان ویروس شناسی رو دادیم و ۴ تا عکس با بروبچه ها انداختیم و ...
این ۴سال هم با تمام خاطرات تلخ و شیرینش تمام شد.

اینم یکی از عکسهاو نمایی از دانشکده علوم پایه، یکی از پنج دانشکده دانشگاهمون.
دلتنگم، ولی حس آزادی وصف ناپذیری هم دارم
امیدوارم کفه ی دلتنگی سنگینی نکنه در آینده.. آمین !
______________________________________________
پی نوشت1: این وبلاگ ما کمی کُند نشده احیانا؟!
اگر شده بفرمایید تا چاره ای، چیزی تدبیر کنیم..
پی نوشت2: آخر این هفته هم برای مسخره کردن خودمان میریم کنکور بدیم از نوع ارشدش, کمی شاید فرجی شد، جوی گرفت مارا و درسی به کمرمان زدیم... 
پی نوشت3: ....................... (شعاری بود در راستای اشاعه ریسک غیلطرینگ وبلاگم) 
![]()
آواتار بلاگم
بعد از تحقیق و کنکاش فراوان و تلاش های شبانه روزی بالاخره کشفش کردم!

چندسال پیش توی یکی از آگهی های یاهو پیدا کردم، دنبال یه لوگو میگشتم که همینطوری محض قشنگی بذارم بالای سردر بلاگم که به قالبمم(که تیره بود اون زمون) .
ضمن اینکه یه حالت مرموزی داشت، و منم تو جو اسم بلاگم (بی نام و بی نشان) بودم و این عکس رو قرار دادم.
آدم محافظه کاری بودم، هنوزم هستم ولی خیلی کمتر.
حالا اینا مهم نیست، مهم اینه بالاخره هویت آواتارمو احراز کردم، و فهمیدم کیه.
Brooke Shields متولد 9 خرداد 1344 نیویورک سیتی. هنرپیشه هستن، توی مراسم ختم جناب "مایکل جکسون" هم یه خطبه ای ایراد کردن البته، که بعد فهمیدیم ایشون در جوانی دوست دختر ایشون بودن!
(ظاهرا همسر آندره آغاسی هم بوده) +
ادامه مطلب
خشم درون
دیگه برام فرقی نداره، من راه خودمو میرم، حتی اگه بهم بگن کارت اشتباهه،یا این راه درستی نیست..
به خودم ایمان دارم، میدونم از درون کسی هست که راهنماییم میکنه.
همین برام کافیه.
هربار به حرف دیگران گوش کردم نهایتش شکست خوردم یا از کارم راضی نبودم..
اینبار دیگه فقط خودمو میشنوم..
شاید در ظاهر به حرفشون گوش کنم و تاییدشون کنم، ولی صبر میکنم میدونم حق با منه. (خیلی من من کردم!)
عین خودخواهیه ولی اگر به اینه، آره من خود خواهم..
دیگه اهمیت نمیدم..
مغرور و خودخواه و یه دنده میشم. 
_____________________________________

پ.ن: اوج عصبانیت..
گورباباشون!

باز هم خاطرات..
تو عالم بچگی عاشق این پسره شده بودم (یادش بخیر) 



باز هم مرغ سحر، بر سر منبر گل
دمبهدم میخواند، شعر جانپرور گل
باز از مسجد شهر، صوت قرآن آید
با نسیم سحری، عطر ایمان آید
کودکان خوشسخن، شب فراری شده باز
دیده را باز کنید، شده هنگام نماز
باز خورشید قشنگ، آمد از راه دراز
باز در دشت و دمن، چشم نرگس شده باز
خیز از بستر خواب، کودک زیبا رو
وقت بیداری شد، خیز و تکبیر بگو
"احد دهبزرگی"
دانلود قطعه ای از این آهنگ که موفق به ضبط آن شدم (شاید بعدا کاملترشو اضافه کنم)
_________________________
ولی عجب جوی داشته! 
سوسه میام!
دیروز یکی دیگه از امتحانامو دادم.
با اینکه زورم میاد زیاد درس بخونم اما این یکی رو خیلی خوندم.
اونم 3بار! (این برای من خیلی زیاده)
به این نتیجه رسیدم خوندن و نخوندنم یکیه! حداقل اونموقع کمتر بهم فشار میاد! (چون امتحانمو بد دادم)
فکرای جورواجور تو سرمه، اونقدر که به سختی میتونم تمرکز کنم.
شایدم دلیل خراب کردن امتحانم همین باشه..
میخواستم نت اومدنو تعطیل کنم، دیدم نمیشه(یعنی معتاد شدم!؟)
به هرحال تو این اوضاع نمیشه هرکسی دوست داره ببینه دور و برش چی میگذره؛ بهترین منبعش هم میتونه همین نت باشه..
یواشکی تو سایت ها سرک میکشم ببینم کی چی میگه.. خبری به نظرم جالب اومد میذارم >>> اینجا (کار پرباری انجام میدم!)
اینم شد زندگی؟! 
_________________________
پی نوشت میریم...
پ.ن: اینم از خودم! 
پ.ن2: احساس میکنم دورخیز رفتم برای پریدن از یه ارتفاع بلند؛ حالا رو به پایین یا بالا، درهردو صورت نهایتش سقوط میکنم..
پ.ن3: فعالیتم تو اینترنت بیش از هرزمان دیگه ای شده، کلا تازه داره یه چیزایی دستم میاد 
پ.ن4: قالب از کجام بیارم!
پ.ن5: تو رو به خیر و ما رو به سلامت.. ( >>> چی بگم والا!؟؟)
پ.ن6: میخوام از این به بعد پی نوشت(پس نوشت یا پیرونوشت یا هرچی..) بنویسم..
شیطون پرستی جهانی!
باز من پامو از گلیمم درازتر کردم! 
ولی برام جالب بود؛ امروز>>> این عکسو
توی گشت و گذار اینترنتیم پیدا کردم؛ عکسی از یک عدد دلار امریکایی که هر نماد و قسمتی از اون رو شرح داده.
والا ما که چیز زیادی دستگیرمون نشد، ولی با شناختی که از اعداد (13 و 666) و همچنین چشم جناب لوسیفر داشتم یه جورایی از هوش و ظرافتی که در طراحی این اسکناس به خرج داده شده (البته زبونم لال!) خوشم اومد.
اینکه چقدر به ریزترین موارد اهمیت میدن و در مراتب بالاتر چه تاثیراتی این ممکنه در پی داشته باشه.
یه نمونه دیگه هم همین فیلم لاست که برگرفته از شخصیتهای برجسته و فیلسوف ها و... هست و رابطه هماهنگ و اصولی اینا با هم سریال قدرتمندی ساخته.
در ضمن (شاید ربطی نداشته باشه) جایی شنیده بودم که این ژاپنی ها آیکیوی متوسط(در حد ما و بقیه شایدم پایین تر) دارند. و علت پیشرفت و ترقی شون صرف نظم و هماهنگی و در کل ارزشیه که به کارشون قائلند میشه.
چاپ چنین اسکناسی با اینهمه معنی و مفهوم یا فیلمی اینچنین(لاست یا گمشدگان) و هزارو یک کار دیگه که بنده ازش خبر ندارم(شاید شما هم ندونید!)، همه اینا یه هدف رو دنبال میکنن(حالا هدف چیه، بنده بازم بی خبرم!) ولی نظم و هماهنگی اینا قدرت بی مثالی به صاحبان امر میده که کسی جلودارش نیست.
و اینکه در آینده چه در انتظارمونه، کسی نمیدونه...
______________________________________
*ما در همه زمینه ها ضعف مدیریتی داریم. مدیر و مسئول درست حسابی که نباشه هر چی هزینه هم کنی باز به باد فنا میره ( 2 کلام از مادر عروس
)
* وقتی میخوان به بچه داروی تلخی بدن تا حالش خوب شه، دوا رو قاطی یه غذای خوشمزه میکنن و میدن به خوردش! نمیدونم حالا، شایدم مرگ موش به خوردش دادن!
*یه عکس دیگه هم پیدا کرده بودم که متاسفانه به دلایلی از پیوست کردنش معذورم(اصرار نفرمایید!)
ولی جای تاسف داشت.. 
(به ما چه اصلا!)..مؤید باشید 

