لعنت خدا بر...

 

 

شش، هفت سالم بود که فرستادنم مدرسه(مثل همه)

دوران کودکی آنچنان شیرینی نداشتم. افسوس مامان و بابام کارمند بودن(حسابدار) که دنبال یه لقمه نون شب و روزشون شده بود کار، همکار بودن و یه جا کار میکردن؛ اصلا همین شد که با هم آشنا شدن و ازدواج کردن.

یک سال بعد از ازدواجشون من اومدم! پدرم پسر دوست داشت، سونوگرافی هم که نرفته بودن، تا دقیقه 90 فکر میکردن من پسرم ناراحت اون لحظه خیلی ناراحت شد وقتی دید بچه اولش دختر شده؛ ولی با گذر زمان این حل شد، خیلی هم دوستم داره ولی ته قلبش میدونم که بدش نمیومد من پسر باشم.

بگذریم..

مامان و بابا که صبح زود باید میرفتن سرکار و منو باید میذاشتن مهد؛ به همین خاطر که من زابراه نشم یه مدتی پیش مادربزرگم موندم.

اون بنده خدا پای راه رفتن نداشت، پدربزرگم توی کارای خونه به مامانی کمک میکرد. منم روزا توی حیاط کوچیک خونشون با دوچرخم بازی میکردم، به گل و گیاها میرسیدم، گاهی هم تلویزیون نگاه میکردم و..  یه جورایی خودمو سرگرم میکردم..

یکی از کارای مورد علاقم نقاشی کردن بود. کارمم بد نبود، نسبت به هم سن و سالای خودم همیشه تشویق میشدم.

توی خانواده هم پدربزرگم(پدر مادرم که خونشون میرفتم) و دایی و پسر داییم نقاشی و کاریکاتورهای زیبایی میکشیدن.

هروقت میخواستم طراحی کنم اونقدر دقیق میشدم و به ریزه کاریها دقت میکردم که در نهایت چیز خوبی از آب در میومد. یادمه سرکلاس هروقت بیکار بودیم یا درس کسل کننده ای داشتیم برای دوستام نقاشی میکشیدم؛ از کشیدن شکل معلمای بدبخت بگیر تا هنرپیشه های مورد علاقه دوستان.

درسم خوب نبود؛ یعنی درسخون نبودم، اگه نمره قبولی هم میگرفتم به خاطر گوش کردنام سرکلاس بود.. مثلا نمره ریاضی یا هندسه ام با اینکه زیاد جالب نبود اما اینا جزو درسای مورد علاقم بودن..

 

 

 

نمیدونم، به هرحال هرچی بود گذشت..

ولی چرا اینارو نوشتم؟! چی شد زدیم به صندوق خاطرات... (عجب دل پُری دارم!!)

 

راستش دلم برای خودم، برای بچه هایی که به اشتباه یه ذهن معیوب راهنمایی میشن سوخت!

من توی رشته های هنری یا حتی معماری یا کامپیوتر از اینی که الان هستم موفق میشدم و وضعم الان این نبود. به خودم ایمان داشتم که میتونم.. ولی امان از..............

امان از کسایی که میگفتن نرید رشته کامپیوتر، به درد نمیخوره، شما الان کلاس هم برید به همون اندازه چیز یاد میگیرید! ابرو

یا یه جای دیگه تا از هنر و فنی حرفه ای حرف میشد میگفتن برای بچه تنبلا خوبه! هیپنوتیزم

یا... ابله

 

3 راه بیشتر نداشتیم. ریاضی، تجربی، انسانی!

انسانی که اُفت داشت؛ میموند تجربی و ریاضی، ریاضی زیادی سخت بود، میموند تجربی..

بدم نبود، به زیست علاقه داشتم. ولی از طرفی ریاضی رو هم دوست داشتم. گفتیم باداباد، رفتم ریاضی....

یه هفته بیشتر دووم نیاوردم؛ بچه هاش از دم خرخون بودن!

زدم بیرون و با یکی از مسئولامون صحبت کردم، اونم گفت مشکلی نیست برو بشین سر تجربی(خیلی کشکی بود!)

 

 

همونجا بود که دستی دستی وارد جریانی شدم که الان از کرده ی خود پشیمونم.

کاش سر همون کلاس ریاضی ها میشستم، کم کمش یه فوق دیپلم معماری هم شرف داشت به رشته پیزوری الانم، هم اینکه یه کاره ای میشدم..

کاش گرافیک میخوندم، کاش به دنبال راهی میرفتم که علاقه و استعدادشو داشتم..

 

 

از کرده ی خود پشیمانم.. ناراحت

 

 

 

_______________________________________

* یکی از بچه های فامیلمون امسال رفت دوم دبیرستان، هرچی گفتم نرو تجربی!

به خرجش نرفت، حالا من دختر بودم، این که پسره فردا اگه مثل من شد میخواد چه شکلی شکم زن و بچشو سیر کنه؟؟! (تجربی جز رشته های پزشکیش تو ایران مفت نمی ارزه)

** یکی از دوستان دانشگاهیمون که اونم هم دوره ایمونه و داره ژنتیک میخونه از اول مهر امسال رفته تیو مدرسه معلم فوق برنامه شده؛ اونم چه درسی! فیزیک!!

واقعا وضعیت آموزشی انقدر اسف باره! خدا میدونه ما چندتا از این معلمای بیسواد داشتیم!

*** خودم کردم که لعنت بر خودم باد! منتظر



 

/ 3 نظر / 16 بازدید
music

سلام سارا جون ای بابا! من هم همین جریان رو سر انتخاب رشته ی دبیرستان داشتم ریاضی و فیزیکم که می لنگید اوه اوه!! فنی حرفه ای هم که نگو!! واسه بچه درس نخونا...هیچ علاقه ای هم به زیست نداشتم ولی مجبور شدم دیگه!! رشته ای هم که الان می خونم هیچ ربطی به دیپلم دبیرسانم نداره :دی یعنی 4 سال دبیرستان کشک :دی

احسان رستگار

بسم الله الرحمن الرحیم با سلام وبلاگم به روز شد. در انتظار انتقادات و پیشنهاداتتان هستم. خدا به همراهتان.

محمود

من هم عاشق گرافیکم :دی ایراد نداره امیدوارم که توی این زمینه هم موفق باشیمن خیلی دوست دارم الان برم گرافیک بخونم ولی حیف که خدمت مگندس سربازی نمیزاره ... خب مهم اینه که بچه سالم باشه ... دختر و پسر مهم نیست البته زمان های ما ...[اوه] منم به هیچ عنوان علاقه خاصی به الکترونیک نداشتم ...[منتظر] قالب بلاگت خیلی خوب بود ... من اون رو ترجیح می دادم ... همون روشنه که فکر کنم چند ساعتی بیشتر نبود ... در همه زمینه های موفق باشی - محمود