نجوا


با من بیا
کین جاده های سبز
در انتظار توست
بردار کوله را
این آسمان پاک
چشمش به گام توست
یک سینه یاد دوست
یک کهکشان سپاس
چشمی ز جنس ابر
دستی پر از نیاز
آغاز کن بیا
در بیکران عشق
آن سوی وسوسه های گریز پای
وقتی که دل،هوای خدا می کند دگر
راهیست راه سبز
دروازه ای به وسعت من های بی شمار
در پشت در که به آهی گشوده شد
بعد از رها شدن از هر چه غیر اوست
شهریست رنگ نور
آغاز کن سفر
مقصد سرای دوست
آنجا که در میانه دگر هیچ پرده نیست
هنگامه ای که می شنود او صدای تو
آن گونه ای که دلت خواست گریه کن
آزاد شو ز هر چه که بر پای بسته ای
اینک بشوی خالی دستان ودیده را
او خود تو را به خواندن خود امر کرده است
آغاز کن بخوان
آری بخوان خدای خودت را به لحن عشق
با او بگو که دلت تنگ او شده ست
اینگ بگو که پر از عشق او شدی
اقرا کن ز راه رفته کنون باز گشته ای
با او بگو
ای مهربان که مرا باز خوانده ای
معشوق عاشقی که مرا راه داده ای
من آمدم که بگیری تو دست من
این اشک گرم صدا می کند تو را...

منبع

 

 

__________________________________

 


دلخوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همینجاست کجا میرویم ؟

حج به خدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب ناله و امن یجیب

 

 

لبخند

/ 4 نظر / 7 بازدید
ashkan

سلام وب قشنگي داري اگه از وبم خوشت اومد لينکم کن من هم لينکت ميکنم دمت گرم منتظرتم

محمود

نجوایت خیلی بلند بود ... قسمت رمانتیک وجودمان کلی خنده اش گرفت چون شدید قلقلکی است شلوارش را هم زبس حساس است خراب نمود ... ای کاش میشد به همین راحتی و با خوندن یک شعر و نثر فوق العاده واقعا به دیدار خدا رفت ... از قید خیلی از تلخی های روزگار رها شد ... البته روزگار مزه تلخی نداره ولی تخلی های زیادی داره ... همچون من رمانتیک شوید - محمود[خجالت]

هومن معین

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست[قلب] عالی بود :)

نیلوفر

سلام...شعر قشنگی بود...بعد از چند وقت یه شعر دلنشین خوندم...مرسی:) راستی می خواستم برای اون عکس دریل کردن شکم نظر بذارم اشتباهی واسه بعدیش نوشتم...ببخشید:پی