ای دنیا دلگیــــــــــرم ازت...

هرکی زیادی از خودش تعریف کرد  ، دلیل براین نیست که از شما بهتر باشه  ...

بستگی به اعتماد به نفس اشخاص و بلندنظریشون داره.

  

 

 

نظر شما چیه...؟

-------------------------------------------------

نمیدونم چرا انقدر زودرنجم  تا یادمه از بچگی هم همینطور بودم، وقتی کار نادرستی میکردم و باید از طرف یکی از بزرگترا توجیح میشدم(مثلا یکی میومد میگفت: عزیزم این کارو نکن،خُــــــــــــــــــــــــــب؟!   یکی دیگی هم از اون طرف میگفت: نـــَع..*** نبود که! دختر همسایه بود، *** از اینکارا نمیکنه..!  -انگار فحش میدن به آدم - ) خیلی ناراحت میشدم، به طوریکه باعث میشد سرخورده بشم و دیگه اون کارو تکرار نکنم.

 

 

 

از اون زمان تا حالا هرکسی به این شکل یا بدتر باهام برخورد میکرد تاثیر بدی روم میذاشت و تا مدتها فکرمو درگیر خودش میکرد

البته نه در دوران بچگی نه الان بچه لوس ونازپرورده ای نبودم، فکر کنم ارثیه ! (خیلیا عقیده دارن که من خیلی مظلومم ...  )

 

 

این خیلی بده و بعضی اوقات (شایدم بیشتر مواقع) باعث عدم موفقیت فرد میشه    اصلا از این اخلاقم خوشم نمیاد، آدم باید تحمل خیلی چیزارو داشته باشه  

 

 

 

البته تا حالا سعی کردم خودمو عوض کنم و خداروشکر (به نظر خودم) تو این راه موفق بودم، تا الان (بحمدلله!) از بهتر شدم  و در چنین برخوردهایی ناخشنودیهای بیرونی رو درخودم (به عبارتی..) خفه میکنم!   یعنی یه چیزایی تو مایه های بی خیالی  (و انگار جواب میده)   (کُشتم خودم با این شکلکا )

 

 

 

 

 

خلاصــــــــــــــــــــــــــه...

اینو امروز اینجا نوشتم تا کمی از بار سنگین "بی خیالی" کم بکنم.. 

 

 

 

 

 

 

 

مستدام باشید

در پناه خدا

/ 9 نظر / 5 بازدید
مُرده مرداب(شرور)

هرکی از خودش تعریف میکنه از من بهتر نیست ! آخه من بهترینم [نیشخند][عینک]

مُرده مرداب(شرور)

شرمنده رفیق ! به خدا اصلا هواسم به لینکام نیست ! قبلا لینکت نکرده بودم ! اما الان درستش کردم ! بازم شرمنده !![خجالت]

پژمان

سلام دوست گلم . خوبی ؟ تو اگه از بچگی این جوری بودی من از وقتی که داشتم شکل وجودیت می گرفتم حدس می زدم این شکلی باشم . [نیشخند] در مورد فوت مادر بزرگت هم ناراحت شدم . تسلیت می گم . روحش شاد باشه . شاید به خاطر حال و هوای اطرافیانته که الان داری این طور فکر می کنی که زود رنج شدی . البته خودت خودتو بهتر می شناسی . ولی آدم می تونه هر زمان که اراده کنه تغییر کنه . مراقب خودت باش . ژیش ما هم بیا . بای[شوخی][گل]

نیما.ارمیس

__________________ لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد؛ گل داد، سرخ سرخ گل ها انار شدند، داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود . . . دانه ها ترکیدند، انار ترک برداشت، خون انار روی دست لیلی چکید، لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید؛ مجنون به لیلی اش رسید . . . خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود، کافیست انار دلت ترک بخورد . . تولد نمییاین؟؟؟؟؟ [گل][گل][گل][گل][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا]

سحر

سلام مهربون خوبی بازم اومدم به کلبه پرصفا ومهرت و خیلی لذت بردم از کلبه نازت.....دوست داشتی سمت کلبه ما هم بیا..آخه آپیدم[عینک]روز قشنگی داشته باشی مهربون[بغل][گل][بغل]